سنجش پذیری
آقای کایرن ستییا مینویسد که یک روزی اگر ناگهان آمدم گفتم سلام فلانی، امروز حس بخشندگیم گل کرده، یا ده میلیون از من قبول میکنی یا صد میلیون، یک انتخاب هم بیشتر نداری، هر آدم عاقلی میگوید صد میلیون، و یک روز هم غصه نمیخورد که چرا در این چالش ده میلیون را انتخاب نکرده. پول یک ارزش «سنجش پذیر» است و اگر داستان هیچ گیر دیگری نداشته باشد، صد از ده بهتر است. همانطور که درد یک ارزش «سنجش پذیر» است و اگر جای کاناپه اتاق پذیرایی را با انگشت کوچک پای راستت پیدا کنی و بین یک کمی درد و یک درد جانفرسای لبسوز انتخاب داشته باشی، یک کمی درد را انتخاب میکنی و هرگز از عدم انتخاب عذاب الیم پشیمان نمیشوی.
بعد آقای ستییا مینویسد که ولی انتخابات زندگی تقریبا هرگز سنجشپذیر نیستند. یک رفیقی میگوید برویم شمال و دو روزی کنار خزر قدمی بزنیم، ولی شب جمعه تولد یک رفیق عزیز دومی است و آنقدر عزیز است که خزر را میگذاری باشد برای تابستان بعد و میروی مهمانی آن عزیز و تمام مدت یاد ماسههای خزری که الان زیر پایت چه حس و حالی داشتند. در میان حال اول مدام یاد حال دومی چون راه رفتن روی ماسههای خزر را با خوشحال کردن دوستی نمیشود سنجید. یا با سالها آموزش و مهارت و سابقه کار در مهندسی، یادت میافتد که شانزده هفده سالگی پزشکی را هم دوست داشتی و غصه میخوری که چرا پزشک نشدی. یا از مملکتت میروی یک جای دیگری و وضع و امورات بدی هم نداری، ولی مدام غصه میخوری که فک و فامیل و دوست و آشنا را نمیبینی. این انتخابها از ارزشهای «سنجش ناپذیر» میآیند و نتیجهاش اینکه همیشه بعد از انتخاب یکی، دومی با دگنک میزند توی سر آدم.
آقای ستییا میگوید که راستش چارهای برای این ارزشهای سنجش ناپذیر ندارم، ولی هیچکس و هیچ کتابی هم ندارد. ایکاش که میشد این انتخابها را جفتجفت داشت: دوستت شمع تولد را در حال راه رفتن روی ماسههای خزر فوت میکرد و هم پزشک بودی و هم مهندس و هم آنجا که زندگی میکنی میکردی و هم فک و فامیل و دوست و آشنا کنارت بودند، اما شدنی نیست. بعد میگوید که راستش قصد ندارم یک اسمی به یک چیزی بدهم و بگویم که حالا داستان حل شد و برو پی زندگی، ولی میخواهم بدانی که ماهیت انتخابهای سنجش ناپذیر، یعنی تقریبا تمام انتخابهای زندگی، اینست که حسرت همیشه کنارشان هست. حسرت جزو ذات زندگی است. گاهی غیرقابل تحمل میشود ولی خیلی اوقات صرفا باید قبولش کرد و جلو رفت. قبل از اینکه آن سبو را بشکنی و آن پیمانه را بریزی، نیم نگاهی به سنجشپذیری یادت نرود.
پ.ن. ایده نوشته از کتاب Midlife, a Philosophical Guide از آقای Kieran Setiya
پ.ن. نوشته قشنگی که دوست داشتم اینجا هم ثبت بشه و به یادگار گذاشته بشه
+ نوشته شده در یازدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 18:40 توسط ادمین
|