آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که وقتی از شما می پرسند آیا شما رمان می خوانید؟ با شگفتی می پرسید :رمان؟! اوه نه من ترجیح می دهم کتابهای مفید بخوانم  یا اینکه من وقت اضافی  برای خواندن اینجور کنابها  را ندارم!!!

بخش زیادی ازمردم ما فکر می کنند رمان جز دسته کتابهای بی ارزشی است  که حیف است آنها وقت ارزشمندشان را صرف خواندنش کنند.. و همیشه این سوال در ذهن من وجود داشته است که چرا مردم حتی ان بخش از تحصیل کرده های ما اینطور فکر می کنند! آیا واقعا از نظر آنها رمان  تنها همان کتابهای سطحی فهیمه رحیمی یا در نوع خارجیش دانیل استیل  است؟ و واقعا نمی شود چیزی از رمان کسب کرد؟ البته اگر به دنبال کسب چیز خاصی بود!

همه  ما می دانیم جایزه نوبل چیست و می دانیم به کسانی تعلق می گیرد که قدمی در راستای بهبود اوضاع بشر بر داشته  و دنیا را اندکی برای انسان جای بهتری برای زیستن کرده اند . تا حالا فکر کرده اید که چرا یکی از این جایزه ها به ادبیات تعلق می گیرد و نویسنده های بزرگ که رمانهای شاهکار خلق کرده اند این جایزه را برنده می شوند! فکر نمی کنید این می تواند به این معنی باشد که رمان همان سهمی را  که فیزیک، شیمی و دیگر رشته ها برای اعتلای زندگی بشر  داشته اند را دارد!

رمان خوب می تواند دیدگاه های  شما را نسبت به مسایل اطرافتان ،ادمها و رویدادها عوض کند.دیگر هیچ رویدادی نمی تواند شما را شگفت زده کند .شما با هر رمانی که می خوانید تبدیل به شخصیت اصلی آن با خوشیها و دردهای او شده  و در موقعیت جغرافیایی و اجتماعی اوقرار می گیرید، پس طبیعی است که طعم خیلی چیز ها را احساس کنید و با برگشت به دنیای واقعی آنها را طلب نمایید و این شاید چیز خوبی برای حکومتهایی نباشد که تلاش می کنند مردمانشان رو طوری آموزش دهند که بپذیرند شرایط کنونی، که آنها مسبب آن هستند بهترین است و آنها باید به همین وضعیت راضی باشند چون چیز دیگری وجود ندارد.اما رمان دقیقا بر عکس این عمل کرده و عموما تمام این رشته ها را پنبه می کند پس در حکومت های اینچنینی اولین چیزی که مثل مفسده ای شرم اور به گوشه و کنار رانده می شود ، سانسور  می شود و یا ممنوع چاپ می شود رمان است! شاید تمام اینها به خاطر قدرت بی بدیل رمان و ادبیات باشد. و شاید به همین دلیل باشد که سارتر از رمان برای بیان مفاهیمی استفاده کرد که اساس فلسفه فکری او به شمار می رفت.اما گذشته از تمام ارزشهایی که رمان دارد می شود آن را فقط برای لذت بردن خواند .

یوسا در کتاب "چرا ادبیات " می نویسد: "بورخس همیشه از این پرسش که (فایده ادبیات چیست؟) برآشفته می شد و می گفت (هیچ کس نمی پرسد فایده آواز قناری و غروب زیبا چیست) اگر این چیز های زیبا وجود دارند و اگر به یمن وجود آنها، زندگی حتی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوهزا می شود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوته فکری نیست؟"

پی نوشت 1 :  از ادمین عزیز متشکرم که این فضا رو به من داد تا برای اولین بار بنویسم.

پی نوشت 2 : خوشحال می شم نظر شما روهم در این مورد بدونم.


ادمین نوشت : نویسنده پست از دوستان عزیزه و فامیل جان حساب میشه.. بابت قبول زحمتی که کرد صمیمانه ازش متشکرم.

بیصبرانه منتظر شنیدن این اهنگم