من کیم؟
قسمت جدید انتهای پست اضافه شده
خيلي سخته هااااااااااااا
والله خيلي سخته
كه رييس اداره تحصيلاتش سيكل باشه و به خاطر يه من ريش و بسيجي و جانباز بودن فوق ديپلم بگيره و نهايتش بشه رييس اداره
ولي چه رييسي!!
شروع ساعت كاري همه 7.15 دقيقه هست و شروع كاررييس ما عشقييييييييييي
يعني هر موقع بخواد مياد و معمولا اين خواستن حوالي ساعت 11 تا 12 ظهر هستش كه خوب ميشه چي وقت حي علي الصلوه![]()
اونم چه حييييييييييي
يعني تا ساعت 12 ظهر يه لنگ پا معطلي تا دوكلوم كار اداري راه بندازي
شكرالله نمازم كه نمي خونه كه كلهم همه مون و مستفيذ ميكنه همچين عربده ميكشه 
بعدش نمي دونم چه حكمتيه ها هر موقع همچين خانوم ترگل ورگل بره اتاقش ديگه واويلاست
يعني رفتنش با خودشه برگشتنش با خدا
نيست رييسمون همچين خوش صحبته ديگه چايي ريختن و التماس دعا و ... به راهه
فكر كن طرف اومده فقط يه امضا بگيره اول چايي ميخوره شكلات مي خوره بحث روز ميكنه بعد وقت بشه امضا بگيره يا نگيره حالا امضا که مهم نیست اون شماره هه که اون وسط میگیره مهمه ![]()
حالا بدبختي ما كجاست![]()
اينجاست كه طبق قانون حق يه امتيازي از مشترك سلب شده باشه و راه برگشت وجود نداشته باشه بعدش از بخت بدما اين مشتركه از اون ترگل ورگلا باشه ديگه چشم و گوش و تمام احساسات رییس کور میشه نمیگم عقل چون کلا عقل نداره
كبير و صغير و بنده حقير هم بايد بايد اون امتيازو برگردونيمش اگه برنگردونيم رييس خودمونو برگردان ميكنه![]()
حالا كي مياد ايشوونو تفهيم كنه كه نميشه رييس من پدرمن خاك تو سرت كنن نميشه مگه ميره تو كلش نچ نمي ره كه نمي ره
نتيجه اين شده كه الان من تو اداره نشستم كل ارباب رجوع ها رو از نظر ميگذرونم خانم ترگل ورگل كه ميشه يقه اشو ميگيرم كه عمرا اگه بذارم پات برسه بالا شده امروز همه كارارو تعطيل ميكنم خودم كارتو راه ميندازم كه اگه پات برسه بالا بيچاره ميشم من
آهان يادم رفت بگم كه مسئول يه قسمتي از اداره ما هم همچين عينهو رييس سواد موادی داره كه عمرا سواد همه ما به پاش برسه ![]()
طوريكه طي يه جلسه با كمك رييس نتيجه گرفتن كه يه دوره كلاس آي دي اس ال اجباري هست جهت راندمان كار
حالا اگه گفتين اين آي دي اس ال چيه![]()
عمرا اگه كسي بفهمه چون معاون رييس كه طفلي كارشناسي ارشد تموم كرده و رييس مالي هستش هم نفهميد 
يعني هيشكي نفهميد
فقط من فهميدم
منظورشون icdl بود كه با خط ADSL تركيب كرده شده بود آي دي اس ال
حالا دارن در به در دنبال استاد ميگردن![]()
بعدش حالا من فرداش كوري كچلي گرفتم نگين چرا اين شكلي شديا
چون من روزي شونصد بار نكوبم بر فرق سرم و شونصدبار به موهام چنگ نزنم حتما جنون ميگيرم ديگه
نميگيرم؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن : میگم اعصاب ندارم خوب ندارم دیگه ایناهاش شونصد بار تلفن زدم به ادمین شونصد بار اون به من زنگ زد تازه یادش افتاده که من وبلاگ گروهی رو نمیزنم
خوب نمیزنم دیگه دوست دارم اعصاب ندارم
پ .ن: آییییییییییی اونی که خصوصی کامنت دادی نوبت منو میخواستی بگیری؟؟؟؟
هان بعدشم من هفته پیش ننوشتم الان نوشتم بعد هرموقع هم نوبت توئه باز دلم میخواد من بنویسم
تا تو باشی خصوصی ندی که بذار تنبیه بشه نوبت و بده من
فقط چون خاطرت عزیزه نمیگم مخاطبم امیده که هیشکی هم متوجه نشه
یادت باشه اینجا قسمت مدیریتش عمومیه بیشتر از خواننده نویسنده داره ![]()
هر کسی حدس زد کی این پستو نوشته که هیچ حدس زده بایدم درست حدس میزد هر کسی هم درست حدس نزنه ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فقط یه هفته گرفتار یه رییسی بکن کپی برابر اصل رییس ما تا کچل بشه ُ بشه شبیه مانی
تحقیق کردن معنای گسترده ای داره. حتما نباید توی کتابها دنبال مطلب بگردی گاهی وقتها نیازه که تحقیقاتت رو در جای دیگه و به طرق دیگه ادامه داد. پیرو اخرین پست مانی دوستان زیادی از من خواستند تا علت روجویا بشم.
مانی : سلام
ادمین :سلام
ادمین : چطوری گل پسر
مانی : خوبم تو چطوری
ادمین : خوبم
ادمین : هستی خیلی ناراحت بود از پستی که نوشتی
مانی : من که پست ناراحت کننده ای ننوشتم
ادمین : همین قضیه رفتن و این حرفها دیگه
مانی: خب هرکسی یه روزی میره
ادمین : حالا جدی جدی تصمیم گرفتی وبلاگت رو ببندی
مانی : اره
ادمین : چرا
مانی : یه چند وقته دیگه هم حذفش میکنم
ادمین : چرا
مانی : دلائلش به خودم مربوطه. قدیم ندیما فقط کچل بودی الان فضولم شدی ![]()
ادمین : as u like
ادمین : خلاصه اینکه یه تجدید نظری کن
مانی : من که نرفتم، وبلاگمو تعطیل کردم. خودم که هستم
ادمین : من به هستی گفتم شاید دیگه نمیخواد که ذهنش درگیر نوشتن باشه
مانی : هم وقتشو ندارم هم حس شو. دیگه از ما گذشته این کارا. طنز نویسی هم سخته . منم توانائیم کمه تو این زمینه
ادمین : طنز نویست که خوب بود
مانی : نه خودم راضی نبودم
ادمین: OK هرجور راحتی اما سعی کن حضور داشته باشی تو جمع بچه ها
مانی : اونم به خودم مربوطه![]()
ادمین : اصلا هرجور راحتی
مانی : من کلا ناراحتم
![]()
![]()
![]()
ادمین : نه هر جور راحتی پسرم. میگم فصل الموت رفتنه. اینورا نمیای
مانی : نه ممنون. وقت هیچ رو ندارم
ادمین : مگه چیکار داری میکنی. نکنه زن گرفتی ما خبر نداریم
مانی : اینم ممکنه
ادمین: یعنی باور کنم. بعید میدونم کسی به تو زن بده برو یه دختر خوب بگیر
مانی : پس فکر کردی واسه چی وبلاگمو حذف کردم. خانمم گفته دوست نداره وبلاگ داشته باشم ( کلید تحقیقات در این جمله نهفته است)
ادمین : خاک تو سر ذلیلت کنم
مانی : هان
ادمین : خیلی ذلیلی پسرم
مانی : اون که خیلی ذلیلی توئی نه من
مانی : من به همسرم احترام میذارم
ادمین : اهان که اینطور
مانی : مثل تو بی احساس نیستم که
ادمین : پسرم باید کمی با عموعلی و حمیدرضا دم خور بشی تا مردونگی رو یاد بگیری
ادمین : اینکه چه جوری بپیچونی، وبلاگ داشته باشی، با خانم ها و اقایون مختلف دوست باشی،
ادمین : مسافرت مجردی بری، مثلا اون سوتی که مودی تو مهمونی خودت در مورد عموعلی داد واست بیفته چی میکنی؟
مانی : دو دستی میزنم تو سرم (اینم یه سند دیگه)
ادمین : همینه که میگم ذلیلی
ادمین : یادم باشه این جملات رو تو وبلاگم منعکس کنم. جملاتی که گفتی خیلی مهمه
مانی : منم جملاتی رو باید به ایناز نشون بدم
مانی : پسرم باید کمی با عموعلی و حمیدرضا دم خور شی .....
ادمین : من با ایناز مشکلی ندارم .....
و این گفتگو و کل کل ادامه داشت....