یک یادگاری
یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .
توی این دنیای بزرگ توی یکی از روزهای خنک بهاری یه دختر غمگین و تنها بود . یه دختری که یه عشق از دست رفته داشت و حالا باید بعد از سالها با تنهاییاش خو میگرفت . دیگه کسی نبود لحظاتشو پر کنه ،حس عاشقی بهش بده . سعی داشت هر طور شده خودشو رو پا نگه داره ، نشکنه ، سایه باشه برای فرار از گرمای داغ تابستون . تو اون روزا دخترک پناه آورد به یه تیکه کاغذ سفید و یه قلم جادویی .
خدا کمکش کرد گفت دخترک حالا که تو تنها شدی برای رفع تنهاییت این صفحه و قلمو جادویی میکنم . قلم و صفحه جادویی بودن، وقتی مینوشت چند نفر که نه دخترک اونارو میشناخت و نه اونا دخترکو میومدن کنار دخترک . دخترک اونارو نمیدید اما با نوشتن باهاشون حرف میزد ، درد دل میکرد ، دوباره قوت میگرفت .
تو اون روزای بی کسی این آدمای ناشناخته شدن دوست دخترک . دخترک قوی بود و خودشو از تک و تا نمینداخت . تو این بین احتیاج به یه کسی داشت که از جنس خودش نباشه که بتونه کمکش کنه بهش بگه کارت درسته دخترک . ادامه بده و خلاصه تاییدش کنه . یه روزی وقتی دست به قلم شد و قلم و صفحه کاغذیشو برداشت و نوشت یکی توی سرنوشتش اومد و شد دوست دخترک . درست همونطور که دخترک میخواست یکی که از جنس خودش نبود یکی که براش وقت میذاشت و اینطوری بود که با هم حرف میزدن . این پسرک قصه ما ادمین بود . روزها دخترک با ادمین قصه ما حرف میزد و ازش راهنمایی میگرفت گاهی براش درد دل میکرد گاهی ادمین میشد سنگ صبورش . درسته هیچ وقت ادمینو ندید یا صداشو نشنید اما با همین صفحه و قلم جادویی اونا شدن دوستای هم . تا اینکه بعد از یه مدتی دخترک قصه ما دل باخت و عاشق شاهزاده شد . عاشق یه مرد عاشق کسی که بعدها شد تموم زندگیش . تو این بین ادمین خیلی به دخترک کمک کرد و هر روز براش یه عالمه آرزوهای خوب کادو میداد . یه عالمه امید میداد . تا اینکه دخترک قصه ما عروس شاهزاده رویاهاش شد .
هرچند که حالا دیگه خیلی نمیتونه به اون صفحه جادویی و قلمش دست ببره نمیتونه خیلی با دوست دیرینه اش حرف بزنه بهش بگه که چقدر تو زندگیش مهم بوده بهش بگه که چقدر ازش ممنونه بابت همه همراهیاش همه غصه خوردناش و شاد شدناش اما میخواد ادمین بدونه که همیشه جزو معدود دوستان دخترکه .
رفیق روزهای سخت تولد صفحه جادوییت مبارک .
ادمین : سایه جان قدیمی ترین و باسابقه ترین دوست این وبلاگه. و این بار قبول زحمت کرد و چند خطی به یادگار تو این وبلاگ نوشت. بسیار ممنون و سپاسگذارم ازش.