گاهی اوقات خداوند منان با دادن دوستان خوب به آدمی نشون میده که چقدر دوستش داره.

و تو هم اگر عرضه نگه داشتنشون رو داشته باشی به خدا نشون میدی که قدر این نعمت خوب رو دونستی.

امروزه با پیشرفت تکنولوژی نوع پیدا کردن دوست و نوع نعمتی که خدا به عنوان دوست به ادمی هدیه میده کمی فرق کرده.

اگه قبلا با بچه محلت دوست جون جونی میشدی. و با اون عمری رو سپری میکردی

یا با یکی از دوستان دوره ابتدایی تمام عمرت رو سپری میکردی

یا شاید با پسرعمو یا پسرعمه همه دوران کودکی وجوانی و میانسالیت رو سپری میکرد

حالا

دیگه بچه محلی نمونده. دیگه اصلا محلی وجود نداره. حالا دیگه بچه ها همه تو آپارتمانها بزرگ میشن و از خونه بیرون نمی زنند. حالا همش پشت کامپیوتر هستند یا دارند بازی میکنند یا چت میکنند یا ...

پس طبیعی است که نحوه پیدا کردن دوستان هم تغییر کنه.

ولی لطف خدا که تغییری نکرده و این مائیم که باید عرضه کنیم و دوستان خوبی رو که خدا در سر راه ما قرار داده رو دو دستی بچسبیم و با نگه داشتن این دوستان خوب از خدا تشکر کنیم.

همون طوری که قبلا هم گفتم به لطف دنیای مجازی و اینترنت و انواع سرویسهای که در این دنیای مجازی ارائه میشه دوستان فوق العاده خوبی پیدا کردم که البته با اینکه خیلی از اونها رو زیارت نکردم ولی احساس فوق العاده ای نسبت به اونها دارم. دوستانی که به معنای واقعی کلمه دوست هستند.

کسایی هستند که نه به خاطر ظاهر و نه بخاطر دارایی دنیایی و ... با من دوست شدند دوستان نازنینی که بخاطر من وبه خاطر تفکر و دست نوشته های من هست که با من دوست شدند و لاغیر.

و البته در این بین اون چیزی که در ظاهر به چشم میخوره تفاوت در بین این دوستیهاست و باید هم اینکونه باشه. یعنی نوع رفتار و نوع گفتار در قبال دوستان متفاوت هست ولی در کل همشون دوست داشتنی و فوق العاده هستند. اونقدر فوق العاده که دوست دارم توی هر پست دوستای خوبم رو نام ببرم

                               --------------------------------------------------------------

خیلی روده درازی کردم .

یکی از این دوستان نازنین و فوق العاده ای که خداوند به ما(من و آیناز) هدیه کرده یه دوست فوق العاده و انرژیکی هست که شاید از جمع دوستان، ما (من و آیناز) اولین کسایی باشیم که توفیق زیارتش رو پیدا کردیم.

نمیدونم میتونید حدس بزنید این دوست نازنین کی هست؟ اینجا یه توضیحی در موردش داده بودم

به هر حال راویان اخبار و طوطیان شکرشکن اینگونه سر دادند که در روزگاران قدیم وقتی یه جوان تازه وارد (شخص ادمین)به حلقه دوستان وبلاگی خانم مودیانی وارد شد و در حالی که مشغول کشفیدن وبلاگهای حلقه دوستان مودی بود به اسمی رسید که همگی از او به نیکی و صمیمت یاد میکردند و براش غش و ضعف میرفتند و از انواع جملات عاشقانه و با صمیمت بسیار در وصفش استفاده میکردند پس این جوان تازه وارد هم برای این شخصی که اوصاف کمالش رو از همه دوستان جدیدش شنیده بود کامنتهایی نگاشت. کامنتهایی در خصوص اظهار فضل در باب پستهای نوشته شده.

و این باب (کامنت گذاری) سرآغازی گردید جهت پایه گذاری یک دوستی خوب و مثمرثمر بین این جوان تازه وارد و این دوست خوب وبلاگی. و این جوان تازه به دنیای وبلاگ پانهاده سعی بر آن نهاد که این دوست خوب رو دودستی بچسبد و سعی کرد که این دوست خوب رو با همسرش یعنی آیناز هم آشنا نماید و این آشنایی سرآغاز دوستی عمیق تری بین همسر این جوان تازه وارد و این دوست خوب گردید. به طوری که گاهی در این دوستی جوان تازه وارد به کلی فراموش میگردید.

به هرحال ثانیه ها و ساعتها و روزها گذشتند و این دوستی عمق بیشتری به خود گرفت تا اینکه باد صبا پیام آورد که این دوست خوب قصد عزیمت به ایران را دارد پس بلادرنگ این جوان و همسرش سوار بر مرکب خویش گشته و به سوی آشیانه طیاره ها عزیمت نمودند تا آن نازنین دوست وبلاگی رو از نزدیک زیارت کنند.

و بدین گونه بود که آن دوست مهربان و فوق تصور ،در برابر دیدگانمان حاضر گردید و گذر زمان در این دیدار باعث استحکام صدچندان این دوستی گردید.

ملاقاتی زیبا در فضایی شاعرانه و رمانتیک و گهگداری همراه با سرما یا دود سیگار دیگران که هیچ کدام رو یارای خرابی این موقعیت فوق العاده قشنگ نبود.

و در نهایت وقتی زمان خداحافظی رسید غم و اندوه بود که از فراغ این دوست خوب از نهاد ما برخواست. چرا که به مصداق این جمله رسیده بودیم که "دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه، هرقدر بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشه ، ولی وقتی رفتی جای کفشت همیشه میمونه" و حالا جای پای این دوست خوب در ذهن و خاطره ما مونده و بیشتر از قبل دوستش داریم و به یادش هستیم.

نمی دونم تونستید حدس بزنید که این دوست خوب کی بود.

 کسی نبود جز صاحب وبلاگ بوف بینا یا همون اعظم جووووووووووووووونی که از اون به نام اعظم عسلی هم یاد میشه. که همه این اسامی بیان کننده جزئی از صفات فوق العاده و ویژه این دوست خوب نبوده و نیست. دوست داشتنی تر از اون چیزی که میشد تصورش رو کرد. مهربون و باحال.


 پ.ن

  1. به لطف دیدن اعظم جووووووووونی افتخار اشنایی با یکی دیگه از وبلاگ نویسان خوب رو هم پیدا کردیم. وبلاگ یه بوس کوچولو رو هم بخونید و از عاطفه و احساسی که در وجود صاحبش موج میزد و قطعا در نوشته هاش نمود پیدا میکنه استفاده کنید.
  2. ذکر این نکته هم ضروری می نماید که با توجه به همه اتفاقات و مسائلی که در ظاهر در وبلاگستان اتفاق افتاده و میوفته هیچ خللی در دوستی که بین دوستان هست ایجاد نشده و نمیشه. و خواستم حتما توضیح داده باشم که مودی و مانی و نوگل و هاله جان و بهار و .... همه به یک اندازه در چشم من عزیز و دوست داشتنی هستند و همه این مسائل شاید یه بازی بیشتر نباشه. پس کسی از دید دیگه ای نگاه نکنه و به حرمت دوستی که بین دوستان ایجاد شده به دیده احترام بنگریم.